جمعه, 17 مهر , 1405
3:02 ب.ظ
بیانات آیت الله دژکام در خطبه های نماز جمعه ۱۷ مهر ماه ۱۴۰۵
به گزارش روابط عمومی نهاد نماینده ولی فقیه در استان فارس و امام جمعه شیراز، نماز جمعه ۱۷ مهر ماه ۱۴۰۵ سومین حرم اهل بیت (ع) در ایران اسلامی به امامت حضرت آیت الله دژکام و با حضور اقشار مختلف مردم شریف شیراز برگزار گردید.
متن کامل خطبههای نماز جمعه شیراز را در ادامه میخوانید:
بسماللهالرحمنالرحیم
خودم و همه شما برادران و خواهران را به تقوا و پرهیزکاری توصیه میکنم. «اتّقوا الله عبادالله». امّا بعد، در خطبه مولایمان امام امیرالمؤمنین (علیه أفضل صلوات المصلین) آمده است که فرمود: «و أمّا النّهار فحلماء، علماء، أبرار، أتقیاء.سخن ما در رابطه با ویژگیهای انسانهای پرهیزکار بود. عرض کردم که امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام) فرموده است اگر روزِ یک انسانِ باتقوا را بنگری، این ویژگیها در شخصیتش آشکار است: اوّل، عالِم است؛ عالِم دینی. ممکن است شما بگویید که خب همه که مجتهد نیستند. بله، همه مجتهد نیستند؛ اما هر کسی باید به اندازه نیاز خودش، واجب است که مطالب دینی را بیاموزد؛ احکام شرعی، اصول دین، اخلاقیات؛ اینها را باید به اندازه نیازمان یاد بگیریم.در زمان های گذشته به یاد دارم؛ حالا از جامعه عشایری، امروز یک جمع قابلتوجهی اینجا تشریف دارند؛ عزیزان، هفته قبل البته من در مورد عشایر به تفصیل صحبت کردم و از رژه حماسی عزیزان عشایر تشکر کردم اما خب، ما به تناسب کارِ طلبگیمان در ایلات و طوایف حاضر میشدیم و میدیدیم که بزرگان طایفه، احکام شرعی را خیلی خوب میدانستند و خیلی خوب توضیح میدادند و تحلیل میکردند. زندگی عشایر ما که عموماً در حرکت است حالا معمولاً کوچرو هستند؛ در مسیر کوچ، پیش میآید که این حلال و حرام است؛ یا بچهای چیزی دستش است؛ آن حلال و حرام را بزرگترِ طایفه خوب میدانست. بنده مینشستم و صحبت میکردیم؛ شبها مثلاً بعد از منبر صحبت میکردیم؛ میدیدیم بزرگترهای طایفه واقعاً مسئلهدان هستند؛ «عُلما» درست است که حالا اوجِ علمِ دینی میشود اجتهاد، اما هر کس به اندازه خودش باید از دین یاد بگیرد. حالا چه زمانی باید یاد گرفت؟ همهوقت برای یادگیری خوب است، اما هیچوقت مانند دوره دانشآموزی نمیشود؛ حتی دوره دانشجویی هم مانند دوره دانشآموزی نیست باید به دانشآموزان برای یادگیری آنچه در طول زندگی آیندهشان به آن نیاز دارند، کمک کنیم. امیدوارم در این زمینه، بهویژه مجموعه آموزش عشایری که خود باب مفصلی است، پای کار بیایند و نمونه باشند تا دیگران که در بخشهای دیگر آموزش و پرورش هستند، بیاموزند که چگونه باید آموزش داد. امکانات آموزشگاههای عشایری بسیار محدود است، اما دیدهاید که چگونه بچههای عشایر میدرخشند؛ هوش و توانشان خوب است. بزرگترها نیز باید از جوانترها، فرزندان و دانشآموزان خود بخواهند که «بروید و خوب یاد بگیرید»؛ چرا که آینده طایفه و ایل ما به این وابسته است که شما بهخوبی آموخته باشید. پس ویژگی اول انسان باتقوا، علم است.دوم، حلم؛ که گفتیم به معنای داشتن رفتارهای عاقلانه داشتن است. سوم، نیکوکاری و خیر رساندن؛ این موضوع خیر رساندن به دیگران بسیار مهم است. همواره در جامعه ما، انسانهای خیر و نیکوکار مورد احترام و تکریم بودهاند. بنده امروز در ادامه مباحث قبلی، سه حدیث در رابطه با نیکوکاری خدمتتان عرض میکنم و امیدوارم انشاءالله این درسهای دینی در عمل، یعنی در کوچه، خیابان، منزل و هرجایی که هستیم، عملیاتی شده و همگی به آن عمل کنیم.روایت اول از خاتمالانبیاء، محمد (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است که فرمودند: «مَن أَکرَمَ فَقِیراً مُسلِماً لَقِیَ اللهَ یَومَ القِیامَهِ وَ هُوَ رَاضٍ»؛ اگر مسلمانی دست و بالش تنگ شد و فقیر گشت و شما متوجه شدید که فلانی در مضیقه است، به او رسیدگی کنید. پیامبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمودهاند روز قیامت که از قبر بیرون میآیید، خداوند اعلام میکند که «من از این بنده ام راضی هستم»؛ چرا؟ برای اینکه به داد یک مسلمان فقیر رسیدید. شما رسمهای خوبی بین خودتان دارید، اینها را گسترش دهید. اینکه میگویم مثلاً نذر برای حضرت ابوالفضل (ع) قربانی کنید، به این خاطر است که خیرش به فقرا میرسد؛ یا میگوییم این نذری را بگذارید تا دیگران بخورند؛ خیرش به فقرا میرسد. نظیر این کارها، کارهای دیگری نیز هست که امروز بحمدالله در استان ما چند هزار یتیمِ مسلمان، تحت حمایت مردم همین استان هستند و درس میخوانند و پیشرفت میکنند. دیدید که کمیته امداد میآید و میگوید که مثل یکی از فرزندان خودت در خانهات، خرج یک یتیم را هم بده؛ همین پارسال در ایام نیکوکاری، مردم ۵۰۰ بچه جدید را تحت پوشش گرفتند. این کار ثواب دارد. خیلی ارزش دارد که انسان اگر خواهان آبرو در روز قیامت است و سربلندی در پیشگاه خدا را میخواهد، بگوید: «من هم هستم، این هم یک بچه مسلمان است؛ پدر ندارد و کسی به او رسیدگی نمیکند؛ من هم مثل فرزند خودم، خرجی ماهانهای به او میدهم».امام علی (علیهالسّلام) میفرماید ویژگی آدم باتقوا این است… بعضاً میشنوم که فلان آقای محترم، تجارتخانه و مجموعهاش روزانه بیش از میلیارد درآمد دارد؛ خب ارزانیاش باشد؛ کسی ناراحت نمیشود و همه خوشحالیم.اما توقع ما این است که حالا که این درآمد را داری، به دیگران نیز رسیدگی کن. آنچه را که انسان نگه میدارد، دیگران میخورند؛ آنچه را که خرج میکنی، روز قیامت جلویت ظاهر میشود: «برگ عیشی به گور خویش فرست / کس نیارد ز پس تو پیش فرست». دیدیم و به چشم خودمان میبینیم؛ میگویند فلان جا وقف بوده و فرزندش آمده گفته پدرش وقف کرده؛ بعد گفته نه، سندش دست ماست و نمیخواهیم وقف شود! «بگذارید زودتر خرج کنیم، بماند برای بچه؛ معلوم نیست چه سرنوشتی پیدا میکند»؛ نمیخواهم بگویم سهم بچه را کسی نگه ندارد، نه؛ برای فرزندانش باید انصاف داشته باشد، آنها هم حق دارند. اما اگر میخواهی کار خیری انجام دهی، همین حالا انجام بده. روزی یک میلیارد درآمد… متعددند کسانی که اینقدر درآمد دارند، الحمدلله؛ ما هم میگوییم اقتصاد کشورمان باید راه بیفتد و خوشحال میشویم، ولی وقتی بیشتر خوشحال میشویم که ببینیم از این درآمد، گوشهای را دارد خرج میکند. من برخی از کسانی را که درآمدهای خوبی دارند دیدهام. در جلسهای که رئیس کمیته امداد کشور در شیراز آمده بود، یکی از این خیرین بلند شد و گفت: «شنیدم ۲۰۰۰ بچه یتیم سرپناه و خانه ندارند»؛ گفتند: «بله». گفت: «شما به من کمک کنید، پولش با من؛ اما کارهای اداریاش با شما؛ ما اینها را صاحبخانه میکنیم». خوش به حالش؛ چقدر برای ما افتخار است که مردم اینگونهاند و خیرشان به همه میرسد. بگردید؛ اگر کسی دستش میرسد که به دهنش برساند، به او بگویید همین حالا موقعش است؛ برای امام حسین (ع) خرج کن، برای اهلبیت (ع) خرج کن، برای فقرا خرج کن، برای ضعفا خرج کن تا آنها هم احساس کنند در این جامعه غریب نیستند و مردم به آنها توجه دارند.حدیث دوم؛ قال الصادق (علیهالسّلام): «مَیاسیرُ شیعَتِنا، أُمَناؤُنا عَلى مَحاویجِهِمْ، فَاحْفَظُونا فیهِمْ یَحْفظَکُمُ اللّه ُ»؛ امام صادق (علیهالسّلام) فرموده که ما چند تا امین در هر شهر و در هر کوچهای داریم؛ آنها کیستند؟ پولدارها. پولدارها امین امام صادق(ع) هستند که چکار کنند؟ امانتداری کنند و به فقرای شیعه رسیدگی کنند. «تو امانتدار منی؛ من فقرای شیعه را به عنوان امانت پیش تو میسپارم؛ کسی در امانت خیانت نمیکند». این دعا را هم امام صادق (ع) برای اینها کرده و فرموده: «فَاحفَظُونَا فِیهِم یَحفَظکُمُ اللهُ»؛ شما امانت ما را نگه دارید، خدا هم شما را حفظ میکند. مگر وقتی خداحافظی میکنیم نمیگوییم «خدا نگهدار»؟ خدا باید نگهدار باشد. میخواهی خدا نگهدارت باشد؟ اگر دستت میرسد، به فقرای شیعه کمک کن. این هم حدیث دوم.حدیث سوم؛ از وجود مقدس امام هفتم، حضرت امام موسی کاظم (صلواتاللهوسلامهعلیهماجمعین) است؛ میگویند یکی از شیعیان اهلبیت در اهواز -همین اهواز خودمان- در زمان هارون عباسی یک نفر در اهواز حاکم شد و یک طلب سنگینی از ایشان داشت که نمیتوانست بپردازد. هرچه دارایی داشت میفروخت، به این بدهی نمیرسید. حاکم هم زور داشت و میدانست که اگر به اهواز بیاید، او را زندانی میکند. (این را که میگویم متن حدیث است که گفته زندانیام میکند، چون اکنون میبینیم که خیلی از طلبکارها میروند و بدهکار را زندانی میکنند. اگر بدهکار دارد، باید بپردازد؛ نمیشود که نپردازد اما وقتی ندارد و میداند که این پولی ندارد و دستش به جایی بند نیست، میداند که اگر مثلاً چهار ماه یا یک سال دیگر هم صبر کند، او که نمیمیرد؛ اما میرود شکایت میکند و او را به زندان میاندازد. یکی از کارهای مرسوم همین است که میگویند آقا بیایید زندانیهایی که گناهی نکردهاند و بدهکار شدهاند را آزاد کنید. خوش به حال آن طلبکاری که نگذارد بقیه بیایند… ، معذرت میخواهم… این پولی که میگیرد اگر به آن نیاز ندارد، انگار پول گدایی میگیرد. ما داریم کلاهمان را میچرخانیم که یک بنده خدایی که گرفتار شده از زندان آزاد شود، آنوقت طرفِ طلبکار پول دارد ولی کوتاه نمیآید. اینجوری است. اگر کسی ندارد، میگوید خب من چه بکنم؟ به دادم برسید؛ حالا پول قرض کردهام و خودم ندار شدهام. اما کسی که دارد، باید صبر کند، نه اینکه بگوید آقا کلاه بچرخانید و گدایی کنید و پول بدهید به من. این میگوید فرار کردم، دیدم زندانی میشوم. فرار کردم و رفتم از اهواز به مدینه خدمت امام هفتم (علیهالصلاهوالسلام)؛ عرض ادب کردم و گفتم آقا اینجور سرم آمده و از اهواز فرار کردهام. امام هفتم (علیهالصلاهوالسلام) فرمود: «مگر نداری؟» گفتم: «نه، واقعاً ندارم.» (نه اینکه نمیخواهم بپردازم؛ چون اگر کسی دارد و نمیخواهد بپردازد، گناهکار است و ظلم میکند. اما وقتی ندارد…). حضرت امام هفتم (علیهالصلاهوالسلام) کاغذی برداشت و روی کاغذ نوشت: «بسماللهالرّحمنالرّحیم، إنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ظِلِّ عَرشِهِ ظِلًّ قلیلا لَا یَسکُنُهُ إِلَّا مَن فَرَّجَ عَن أَخِیهِ کُرَبَهً»؛ برای حاکم اهواز حضرت یک سطری نامه نوشت و گفت: فلانی! حالا هم زور داری و هم طلبکاری، بدان که زیر عرش خدا یک جا سایهخوشی هست؛ خدای متعال زیر آن سایه جا نمیدهد مگر به کسی که گره از کار برادر دینیاش باز کرده باشد. بسم الله از حالا همه تصمیم بگیریم، آقا! یک گرهی از کار یک مسلمان باز کنید. این سندش را امام هفتم داده و فرموده زیر عرش خدا یک سایه بسیار خوشی است خدای متعال آنجا به کسی جا میدهد که اینجا گره از کار یک مؤمن یا مسلمان باز کرده باشد. بعد فرمود آخرش: «وَ هَذَا أَخُوکَ»؛ که نامه من دستش است، میآید برادرت است.طرف میگوید من نامه را برداشتم و گذاشتم توی جیبم و دوباره به اهواز آمدم؛ شبانه رفتم، برای اینکه اگر روز بود مرا میگرفتند. شبانه رفتم درِ خانه همان رئیس، در زدم؛ آمد و گفتم نامه از وجود مقدس حضرت موسیبنجعفر (صلواتوسلامعلیه) آوردهام. گفت بفرمایید داخل؛ و خیلی به نامه احترام کرد. میگوید نامه را بوسید و روی چشمش گذاشت و گفت: «این خط آقاست؟» بعد گفت: خیلی خوب، من هرچه بخواهی برایت انجام میدهم. گفتم آقا بدهکارم؛ دفتر حسابش را آورد، همه بدهیها را قلم گرفت و گفت که هیچی دیگر به من بدهکار نیستی. امام هفتم به من قول سایه زیر عرش داد، بدهکار نکرد. میگوید برگشتم و گفتم: «خوشحالم کردی مرا.» گفت: «میخواهم تو را بیشتر خوشحال کنم؛ بنشین.» بعد گفت که بخشی از اموالم را برای این نامهای که برایم آوردی، میخواهم به تو ببخشم. یک چیزهایی هم به من بخشید و من خیلی خوشحال شدم. بعد که رفتم خانه، گفتم دوباره میروم خدمت امام هفتم و به ایشان عرض میکنم که آقا، این نامه شما خیلی برای من کارساز شد؛ اینطور به من کمک کرد. میگوید در سفر سال بعدی رفتم خدمت امام هفتم؛ وقتی رسیدم، نشست؛ گفتم: یا ابن رسول الله خیلی کار درست شد، خیلی ممنون هستم، خوشحالم کردید؛ شما این نامهای که به من دادید کارساز شد. میگوید حضرت فرمود: «من تنها خوشحال نشدم…» ببینید! یک کار کوچکی میتوانید برای یک برادر دینیتان بکنید، این ثوابها را دارد، این افتخارات را دارد. فرمود: «من تنها خوشحال نیستم؛ این کاری که آن مؤمن کرد، امیرالمؤمنین علیبنابیطالب (ع) را خوشحال کرد.» بعد فرمود: «أَی وَالله لَقَد سَرَّ رَسُولَ الله»؛ پیامبرم از کارت خوشحال شد. بعد این جملهای که معنی کردنش برایم سخت است؛ میفرماید: «خدا را مسرور کردی.» (خدا را مسرور کردی! این جمله حضرت است؛ من عرض کردم، حالا اهل فضل به من گیر ندهند، ولی آقا فرموده خدا را مسرور کردید). مؤمنین! الان یک عدهای گرفتارند؛ این قصهای که من طولانی کردم علتش این است: یک عدهای از مؤمنین در این جنگی که ناخواسته ما درگیرش هستیم -دیگر ما که نرفتیم دعوا کنیم، آنها ریختند روی سرمان- حالا مردم گرفتارند. امام هفتم فرموده زیر سایه عرش هرچه میخواهید باشید، به همدیگر کمک کنید؛ کمک بدهید. نگویید آقا وظیفه دولت است. من نمیگویم دولت نمیتواند؛ گیرم میتواند، حالا نکرده، ضررش را کسی کرده که زیر سایه عرش نیست؛ شما که میتوانی چرا انجام نمیدهی؟ نمیخواهید زیر سایه عرش خدا جایی داشته باشید؟ این روایات را بنده امروز خدمت شما خواندم برای اینکه بدانید امروز رسیدگی کردن به کار مؤمنین، دوستان، برادران، قوم و خویشها، هممحلیها، همطایفهایها که گرفتار شدهاند؛ به دادش برسید. این چیزی که امام هفتم فرموده، آدم بال در میآورد که نگاه چه گیرم میآید. انشاءالله که خدای متعال به همه ما توفیق خدمتگزاری برای برادران و خواهران دینیمان عنایت بفرماید.»
بار دیگری خودم و همه شما برادران و خواهران ایمانی را به تقوا و پرهیزکاری توصیه میکنم: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ».
ضمن گرامیداشت روز استاندارد—که پیش از خطبهها نیز مدیرکل محترم در زمینه استاندارد سخنرانی کردند، همانطور که مدیر امور عشایر استان نیز در این رابطه مطالبی بیان کردند—هفته پیشِ رو برای شیرازیها، شاید بتوان گفت مهمترین روزش، روز بزرگداشت حافظ است؛ شاعری بزرگ و ملی که مایه مباهات همه ایرانیان به شمار میرود. در عرصه ادب و سخنسرایی، در میان تمامی شعرای جهان، جناب حافظ چهرهای برجسته و مایه مباهات است.ویژگی بارز این شاعر بزرگ آن است که هفت قرن (۷۰۰ سال) پیش میزیسته است، اما امروز ما فارسیزبانان هنگامی که میخواهیم مطلبی را به اوج برسانیم و بسیار زیبا دربارهاش سخن بگوییم، از کلام حافظ وام میگیریم؛ و شگفتآور است که ابیات و غزلیات این شاعر، از شاعران معاصر نیز بیشتر به کار ما میآید. بنده گاهی اوقات که میخواهم شعری انتخاب کنم، با اینکه شعرای روزگار خودمان هم انصافاً اشعار خوبی سرودهاند و مفاهیمی را بیان کردهاند، اما انسان میبیند آن کلامی که جناب حافظ بر زبان آورده، برای انتقال مقصود بسیار رساتر و کارآمدتر است.بنده امروز در سخنانم دو محور را در نظر گرفتهام که برای هر دو، شاهدی از غزلیات حافظ میخوانم و سخنم را به پایان میبرم:محور نخست سخن بنده در ارتباط با این است که رهبر عظیمالشأنمان، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای (دامت ظلهالعالی)، در پیامی که به مناسبت هفته دفاع مقدس و بزرگداشت شخصیت شهید سید حسن نصرالله صادر فرمودند، نکتهای را بیان داشتند که همگی شنیدیم و همگان به نوعی از این بیان زیبا و حماسی رهبر عظیمالشأن لذت بردند. ایشان فرمودند: «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند»؛ بسیار شنیدهاید که تحلیلگران غربی و اروپایی گفتهاند این، قدرت چهارم جهان است که ظهور کرده است. سپس ایشان فرمودند: البته آنان بر اساس محاسبات دنیایی چنین میگویند؛ اما بر مبنای محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلق به عترت طاهره (صلواتاللهوسلامهعلیهماجمعین) میداند و عمده مردمانش دلبسته آن والامقامان هستند و برای اقامه حق هراسی به دل راه نمیدهند، قدرت اول جهان می داند.این قسمت از سخن رهبر عزیزمان را، قائد شهیدمان نیز با آیه شریفه قرآن برایمان قرائت فرموده بودند: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ». اما اگر بخواهیم با زبان ادبی حافظ نیز شاهدی بیاوریم و بگذریم—همانطور که عرض کردم مایلم بهویژه برای دانشآموزان عزیزمان که حافظخوانی جزو برنامههای تربیتی آموزشگاههای ماست، این کتاب خوانده شود—میبینیم سخن رهبر عزیزمان پس از ۷۰۰ سال بعد، بهگونهای انقلابی و حماسی در میانه نبرد میان ایران و ابرقدرت بزرگ جهان مطرح میشود. حال آیا حافظ میتواند به ما یاری رساند تا همین مضمون را بازگو کنیم؟ بله، میتواند. من ادعای حافظشناسی ندارم؛ اهل فن باید منصفانه در این زمینهها پژوهش کنند؛ اما به همان میزانی که با غزلیات حافظ آشنایی دارم، بیتی را تقدیم حضورتان میکنم تا بدانید چرا رهبر شهیدمان هنگامی که به شیراز میآمد، میایستاد—او که حافظشناس بود—و ساعتی درباره شخصیت این غزلسرای افسانهای شیراز دادِ سخن میداد و همگان را انگشتبهدهان میکرد که بدانند حافظ چه جایگاهی داشته است.یک بیت از یک غزل را تقدیمتان میکنم (اگر فرصتی دست داد، شاید به مناسبت روز حافظ ابیات بیشتری از این غزل خوانده شود). ببینید جناب حافظ چه میفرماید: «سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی / چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم» میگوید: من خاتمی دارم که به پشتوانه آن میتوانم ادعای سلیمانی کنم؛ بالاتر از این سخنی نیست! حضرت سلیمان چه فرمود؟ فرمود: «رَبِّ هَبْ لِی مُلْکًا لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ مِّن بَعْدِی»؛ گفت من قدرتی بیهمتا باشم که پس از من احدی از نظر قدرت به پایهام نرسد. آن عنصری که سلیمان را سلیمان ساخت، امروز در دست شماست؛ یعنی ولایت. ولایت بود که سلیمان را به آن مرتبه رساند و شما نیز اهل ولایتید: «سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی / چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم». اسم اعظم، یعنی همان ولایت علی و اولاد علی (ع)، بر نگین انگشتریِ جان همه ما نقش بسته است. این اسم اعظم کارساز خواهد بود؛ وقتی اسم اعظم داریم، چرا از اهریمن و شیطان بهراسیم؟ به یاد آورید که در این پیام نیز، پیروی از عترت طاهره راز بنیادین آن است؛ و به یاد آورید که امام و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی فرمودند: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند میگویند فردوسی حماسهسرا است، اما دیدید که حافظ نیز با این یک بیت، دستکمی از فردوسی ندارد: سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی / چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم محور نخست سخنان بنده در اینجا پایان مییابد.محور دوم سخن: در این هفته، و در روزهایی که گذشت، مناسبت «روز کاهش اثرات بلایای طبیعی» را در پیش داشتیم. مانور بسیار مفصلی نیز توسط عزیزان ستاد مدیریت بحران استانداری تدارک دیده شده بود که زحمات فراوانی کشیدند و استاندار محترم نیز شخصاً در آن حضور یافتند؛ اقدامی گسترده صورت گرفت تا در شرایط بحران، کمترین خسارت و آسیب متوجه ما شود.شاید از حیث دانش مدیریت گفته شود که تشکیل ستاد بحران و پیشگیری از حوادث، مفاهیمی نوین در شیوههای حکمرانی مدرن جهان است؛ اما آیا حافظ در این ساحت نیز میتواند سخنی بگوید؟ یعنی آیا کلام او میتواند به یاری ما بیاید تا مباحث مرتبط با مدیریت بحران را با بیانی شیوا و رسا عرضه کنیم؟ رمز ماندگاری حافظ در همین است. اگر کسی بخواهد واژه «بلا» را در دیوان حافظ پیگیری کند، خواهد دید که ایشان چه سخنان فراوانی در این باب فرموده است. بنده دو یا سه بیت را در ارتباط با پیشگیری از بلا و نحوه مدیریت و کاهش آسیبهای ناشی از آن خدمتتان میخوانم. کلام او ممکن است در زمان خود ناظر به یک رخداد تاریخی مشخص سروده شده باشد، اما چنان سروده شده که برای هر واقعهای در طول تاریخ قابل بازخوانی و تطبیق است. برخی شعری میسرایند یا سخنی میگویند که پس از اندکزمانی کهنه میشود؛ اما حافظ چنان سروده که پس از ۷۰۰ سال نیز میتوان آن را تیتر سخن قرار داد.در باب کلاه نمدی نیز بیتی دارد که انشاءالله بعداً برایتان میخوانم؛ آن روز در رژه، عزیزان عشایر همین شعر را به صورت بنر درآورده و همراه خود آورده بودند؛ آنجا که میفرماید شکست و سرافکندگی بر تاج خسروی فرود میآید در برابر کلاه نمدی؛ یعنی حتی سلاطین در برابر این هیبت کم میآورند و حافظ غوغایی به پا کرده است.اما از این موضوع بگذریم و به موضوع بلا بپردازیم؛ این بیت را ملاحظه بفرمایید تا دریابید پیشنهاد حافظ برای رویارویی با بلاها، رویکردی تکبُعدی و منفرد نیست؛ بلکه میگوید همگان باید دست در دست یکدیگر نهند تا دفع بلا شود؛ از پیرمرد گوشه مسجد گرفته تا حکیم، دانشمند، دانشگاهی و حوزوی، همه را به میدان فراخوانده است: مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ / کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی میگوید مزاج روزگار در میان این بلاها تباه و پریشان گشته است؛ حال راهکار چیست؟ نخست «فکر حکیمی»؛ یعنی دانشمندان، اساتید دانشگاه و اندیشمندان باید برای دفع بحران تدبیر کنند؛ و دوم «رأی برهمنی»؛ اهل معنویت، نیایشگران و دعاخوانان مساجد نیز باید به یاری بیایند. آن روز مسئول محترم ستاد بحران پیشنهاد میداد که در مانورها، حضور روحانیون نیز الزامی است؛ بله، حافظ نیز بر این امر تأکید کرده است. روحانیت نیز رسالتهای مشخصی دارند؛ همانطور که در واقعه زلزله بم مشاهده کردیم، حضور رهبری مرهمی بر دلهای داغدار مردم نهاد و اثربخش واقع شد. همگان باید برای رفع گرفتاریها همیاری رسانند. نکته دیگر در مواجهه با بلایا، بحث تابآوری، صبر و پایداری است. حافظ میفرماید: گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان / بلا بگردد و کام هزارساله برآید اگر میخواهید در برابر این جریان کثیف استکباری ایستادگی کنید، شرط آن شکیبایی و صبر است. این بلایی نیز که خبیثهای آمریکایی بر سر ما آوار کردهاند، با مقاومت و صبر به زانو درخواهد آمد. در پایان، نکتهای را نیز خطاب به قضات محترم عرض کنم تا به عنوان عاملی برای دفع بلا بدان پرداخته شود. حافظ میفرماید: ساقی به جام عدل بده باده تا گدا / غیرت نیاورد که جهان پربلا کند میگوید ساقی! اگر باده را نیز میگردانی، با جام عدالت توزیع کن. آقایان قضات! مسئولان دستگاه قضا! بدانید اگر میخواهیم دفع بلا شود، گسترش عدالت در جامعه سد راه بلایا خواهد بود. چنانکه حضرت آیتالله جوادی آملی فرمودند، لازم نیست این مقدار نماز خوانده شود؛ اگر حکم عادلانه رواج یابد، باران رحمت خود فرود خواهد آمد. حافظ هشدار میدهد: ساقی به جام عدل بده باده تا گدا / غیرت نیاورد که جهان پربلا کند اگر دل مستمندان و تهیدستان شکست و اعتمادشان به برپایی عدالت سلب شد، گرفتاری رخ خواهد داد. نمیگوییم همهجا بیعدالتی صورت میگیرد؛ گاهی حقیقت عادلانه بودن حکم به درستی تبیین نمیشود و طرف مقابل ناامید میگردد؛ و هنگامی که ناامیدی چیره شد، بلا نازل میشود.اگر کسی کلام حافظ را پیگیری کند، درمییابد که با انس گرفتن با غزلیات او، برای هر پیشامدی میتوان بیانی ادیبانه را چاشنی سخن ساخت. انشاءالله خداوند متعال به همه ما توفیق عنایت فرماید.»
دیدگاهتان را بنویسید