جمعه, 23 مرداد , 1405
9:13 ب.ظ
بیانات آیت الله دژکام در خطبه های نماز جمعه ۲۳ مرداد ماه ۱۴۰۵
به گزارش روابط عمومی نهاد نماینده ولی فقیه در فارس و امام جمعه شیراز، نماز جمعه ۲۳ مرداد ماه ۱۴۰۵ سومین حرم اهل بیت (ع) در ایران اسلامی به امامت حضرت آیت الله دژکام و با حضور اقشار مختلف مردم شریف شیراز برگزار گردید.
متن کامل خطبههای نماز جمعه شیراز را در ادامه میخوانید:
بسماللهالرحمنالرحیم
اما بعد، فمن خطبه مولانا الإمام امیرالمؤمنین، علیه افضل صلوات المصلّین، فقال “أَمَّا اللَّیْلَ فَصَافُّونَ”.
در خصوص ویژگی های انسانهای باتقوا، فرازی از خطبه نوزدهم نهجالبلاغه را خدمت شما تقدیم کردم که راجع به دل شب مردان خدا بود. بنده این بحث را بسیار خلاصه کردم. اگر میخواستیم از دل شب امیرالمؤمنین، به عنوان امام انسانهای باتقوا، صحبت کنیم، بسیار بیش از این مطالبِ نقلشده در مجامع روایی ما وجود دارد که میتوان مطرح کرد.
اما همین مقدار هم که خدمت شما عرض کردم، به نظرم همه ما متوجه شدیم که میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است. اصلاً نمیتوان به آن افق رسید؛ فاصله بسیار است بین آنچه اکنون در احوال عمومی مردم ملاحظه میشود و آنچه از دل شب اهلبیت علیهمالسلام، گزارش شده است.
بنده این را بهانه کردم تا امروز نکتهای را خدمت شما یادآوری کنم. قاعدتاً آن افقی که شخص امیرالمؤمنین علیهالصلاه والسلام، در آن قرار داشت، همه ما میدانیم که برای ما قابل دسترسی نیست؛ اما گزارش دل شب امام راحل، بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی، را در آن دو سه شبی که ایشان در بیمارستان بستری بودند، ببینید. ایشان انسانی حدود نود و یک ساله بودند و با وضعیتی سنگین در بیمارستان بستری شده بودند. شب، مناجات و نماز ایشان را ضبط کرده بودند. این اتفاق در بیمارستان پیش آمده بود و فایل آن در اختیارشان بود.
یادم هست که دو بار گوشهای از آن پخش شد و گفتند: «ما صلاح ندانستیم همه آن را پخش کنیم؛ برداشتهای دیگری میشد.» اما این، برنامه هر شب آقا بود؛ هر شب امام این دو سه ساعت را به این صورت میگذراندند.
گزارش دیگری نیز اخیراً پخش کردند که وزیر خارجه اسبق کشورمان، ظاهراً در الجزایر، خدمت نخستوزیر یا رئیسجمهور آنجا رسیده بود؛ حالا خودتان این موارد را بررسی کنید. ایشان گفته بود: «شما چگونه در مقابل این همه تحریم ایستادید؟» وزیر خارجهای که حالا از نظر مواضع سیاسی، شاید همه بگویند در آن طرف قضایا ایستاده است؛ اما این یک جمله را گفته بود. سندش نیز موجود است.
گفته بود که من به آنان گفتم ــ حالا خود آن الجزایری نقل میکند ــ: «ما هرچه حساب میکنیم، کم میآوریم؛ اما آقایی داریم که دل شب با خدا حرفهایی میزند؛ صبح، همهچیز چیز دیگری میشود.» این سخن در رابطه با رهبر شهید بود.
بعد آن مسئول الجزایری گفته بود: «نمیشود برای ما هم دعا کند؟»
ادبیات سیاسی دنیا را اینها تغییر میدهند، برادران و خواهران. در اوج دیپلماسی، کسی ناگهان میگوید نماز شب رهبر ماست که دارد کار را تغییر میدهد. «أمّا اللَّیلَ فَصافّون»؛ ایستادن در دل شب با خدایی که همهکاره عالم است و مناجات کردن با او.
این حالی که رهبر شهید ما داشته است، موجب شده است حتی کسانی که شاید از نظر افق فکری، به نظر ما از این قضایا دور باشند، برگردند و بگویند: «مثل اینکه دل شب رهبرتان، روزتان را آباد کرده است.»
حالا گاهی نگاه میکنیم؛ بنده خودم را عرض میکنم؛ میگوییم ما که خیلی فاصله داریم، ما کجا و آنجا کجا. بعد، خدای نکرده، میآییم سراغ داوری مردم و میگوییم: «این که نماز صبحش هم قضا میشود؛ بگذار تا او را بکوبیم.» میخواهم عرض کنم که نه؛ اگر کسی توفیقی دارد، نباید شیطان او را فریب دهد تا بخواهد دیگران را کوچک کند. شاید کاری که ما انجام میدهیم قبول نباشد، اما همان بنده خدا کاری خوب انجام داده باشد که خدا آن را پذیرفته باشد.
دو روایت امروز یادداشت کردهام. فضای سیاسی ما، به نظرم، به این دو روایت نیاز دارد و به همین دلیل، ذیل بحث دل شب اهل تقوا، آنها را خدمت شما یادداشت کردم تا تقدیم کنم. این دو روایت در کتاب شریف اصول کافی، کتاب ایمان و کفر، باب درجات ایمان، آمده است. اصلاً بابی به نام «درجات ایمان» وجود دارد و این دو روایت در آن نقل شده است.
روایت اول: «عن ابیعبدالله، علیهالسلام، قال: ما أنتم والبراءه؟» امام صادق، علیهالسلام، خطاب به شیعیانشان فرمودند_ ما هم اگر افتخار داشته باشیم، شیعه جعفر هستیم_ شیعیان و دوستان ما، شما را چه شده است که از یکدیگر تبری میجویید؟
چیزی خواندم که انگیزه شد حتماً این روایت را خدمت شما بخوانم. آقایی، حالا به عنوان دلسوزی در مسائل سیاسی ــ که دلسوزی بسیار ارزشمند است ــ گفته بود: «اسم فلانی را که میبرم، همه بحمدالله لعنتش کنند.» آیا ما باید یکدیگر را لعنت کنیم؟ آیا باید اینقدر با هم سر دشمنی داشته باشیم که یک مسلمان شیعه دوازدهامامی، مسلمان شیعه دوازدهامامی دیگری را لعنت کند و بعد هم افتخار کند که این کار را انجام میدهد؟ امام صادق، علیهالصلاه والسلام، فرمودند: «ما أنتم والبراءه؟» چرا از یکدیگر بیزاری میجویید؟ «یبرأ بعضکم من بعض»؛ یکی میگوید من از فلانی متنفرم، لعنت خدا بر او باد ؛ و کلی هم توجیه سیاسی و انقلابی میکند. دیگری نیز برمیگردد و میگوید نه، من از فلانی متنفرم؛ باز هم به همین صورت.
بعد حضرت فرمودند: «إنّ المؤمنین بعضهم أفضل من بعض.» مسلماً مؤمنان از نظر بصیرت، از نظر انقلابیگری و از نظر تعهدات دینی، بعضی نسبت به بعضی دیگر بالاترند؛ جای تردید ندارد. اما آیا اگر یکی خیلی بالاتر است، باید آنکه پایینتر است را لعنت کند و از او تبری بجوید؟
امام صادق، علیهالسلام، میفرمایند نه. «وبعضهم أکثر صلاهً من بعض»؛ عدهای از آنان هستند که نماز خواندن و عباداتشان اصلاً با دیگری قابل مقایسه نیست. «وبعضهم أنفذ بصراً من بعض.» مرحوم ملاصالح مازندرانی، رضواناللهتعالیعلیه، فرمودهاند که منظور میتواند بصیرت دینی هم باشد؛ یعنی همین که گاهی در مسائل سیاسی، یکی میگوید «من بهتر فهمیدم.» بسیار خوب، بهتر فهمیده است؛ دیگری خوب نفهمیده است. آیا این باعث میشود که بتوانیم یکدیگر را لعنت کنیم؟
بعد میفرمایند: «ضعوا درجات.» این درجات ایمان است. امام صادق(ع) میفرمایند هر کس در یک درجهای قرار دارد؛ آنکه در درجه بالاتر است، به بهانه اینکه دیگری در درجه پایینتر است، نمیتواند او را لعنت کند و نمیتواند از او تبری بجوید. باید بگوید «این رفیق من است، این همکیش من است؛ همه ما با هم هستیم و دشمن از ما میترسد.» این یک روایت است.
روایت دوم را مختصر عرض میکنم؛ تفصیل آن را مراجعه کنید به کتاب شریف اصول کافی، باب درجات ایمان. دو باب پشت سر هم است؛ یک باب عنوانش «درجات ایمان» است و باب بعدی نیز احادیث آن مربوط به همین موضوع است. در این دو باب، شش روایت وجود دارد.
دلم میخواهد هر شش روایت را بخوانید. بلکه اگر جزء آرزوهای محال نباشد، دلم میخواهد آقایان علما این شش روایت را برای مؤمنین نقل کنند. از روی کتاب اصول کافی بخوانید؛ برای مردم بخوانید. شش روایت بیشتر نیست.
روایت دوم این است؛ امام صادق(ع) تقریباً دو سال از عمر مبارکشان را در کوفه بودند. شهری نزدیک کوفه به نام حیره وجود دارد و حضرت مدتی در حیره ساکن بودند و شخصی خادم امام صادق(ع) بود. این خادم میگوید زمانی که حضرت در حیره بودند، من را با چند نفر دیگر مأمور کردند تا برویم و با عدهای از شیعیان درباره کاری صحبت کنیم، آن را سامان دهیم و مذاکره کنیم. ما نیز، به اصطلاح امروز، رفتیم و دنبال آن کار بودیم. از صبح تا شب تلاش کردیم. وقتی شب شد، به خانه برگشتیم و دیگر وقت خواب بود؛ ما هم خسته بودیم.
راوی میگوید رفتم و خودم را همانطور روی محل استراحت انداختم؛ دیگر حالی نداشتم. محل استراحت من، به گفته او، در باغی بود که آقا در ساختمان آن باغ ساکن بودند.
چند دقیقهای از ورود ما گذشت که دیدم سر و صدا میآید. وجود مقدس صادق آل محمد، صلواتالله و سلامه علیهم اجمعین، بالای سر من آمدند. این خیلی بزرگواری است و حضرت خیلی آقایی کردند. ما آمده بودیم؛ یعنی قاعدتاً این خادم باید خدمت امام صادق(ع) میرفت و گزارش کار میداد. حضرت فرمودند: «ما آمدیم.» بعد افتخار دادند و در گوشه آن فرشی که برای استراحت من بود، نشستند و فرمودند: «از صبح تا حالا چه کردید؟» گزارش دادم.
بعد گفتم «آقا، اینهایی که ما را سراغشان فرستادید، ما از آنها تبری داریم.» در حالی که مؤمن باید نسبت به مؤمن تولّی داشته باشد. این دو را یاد بگیریم: تبری نسبت به دشمنان خداست. این شخص برگشت و گفت: «ما از اینها تبری داریم.» حضرت فرمودند که مگر چه شده؟ مثلاً گفت: «آقا، این عقایدی که ما داریم، این باورهایی که ما نسبت به حضرتعالی داریم، اینها هیچکدام اینها را قبول ندارند؛ امامت را قبول دارند ولی در یک حدی. اینها شناخت بالاتری داشتند و آنها این شناخت را نداشته اند. این جمله حضرت امام صادق (ع) است که فرمود «یَلَونَنا وَ یَتَبَعُونَ مِنهُم». اینها ولایت ما را قبول دارند و شما از آنها تبری میجویید؟ میگوید عرض کردم: «بله آقا، چون مقامات ولایی شما را درست نمیشناسند».
از این نوع حرفها ما زیاد میشنویم؛ الان از این نوع حرفها زیاد میشنویم که «قبول ندارند، انقلابی نیستند.» حضرت فرمود: «آیا اینها ما را به ولایت قبول دارند یا نه؟» میگوید عرض کردم: «بله.» فرمود: «وقتی ولایت ما را قبول دارند، ولو درجهشان خیلی پایین است، شما حق ندارید از آنها تبری بجویید؛ شما باید تولی اینها را داشته باشید. باید تولی اینها یعنی بگویید این هم از خودمان است.
بعد فرمود: «شما خودتان که حالا مقامات بالاتری به حساب خودتان دارید، اگر ما بخواهیم دقیق حسابتان را بکشیم، به نظرتان کجا قرار دارید؟» گفت: آقا ما خیلی فاصله داریم تا آنجایی که شما میگویید.
این که گفتم دل شب امیرالمؤمنین را برایتان نقل کردم، دیدم نمیشود؛ آدم باید سرش را بیندازد پایین و بگوید نمیشود. حالا امیرالمؤمنین ما را دور انداخته؟ تو که اینگونه نیستی! امام صادق فرمود: «ما شماها را که خیلیخیلی انقلابی و خوب هستید، اگر بخواهیم حساب دقیق بکنیم، واقعاً که عقب نیستید؟» گفت: «چرا.» فرمود: «حالا ما شما را دور انداختیم؟ از شما تبری داریم؟ ما شما را تحویل میگیریم؛ شما بقیه شیعیان ما را تحویل بگیرید؛ دوستان ما را تحویل بگیرید.»
بعد جملهای فرموده که خیلی مهم است؛ فرمود: «اگر خدای متعال بخواهد از بندگانش حساب بکشد، کیست که در پیشگاه خدا بتواند بگوید من این کار را کردم؟ من طلبکارم؟» هیچکس طلبکار خدا نیست؛ همه بدهکارند. خدا بندگانش را ول نکرده؛ خدا بندگانش را میپذیرد، به آنها رحمت میکند و محبت میکند. من و شما هم باید اینگونه باشیم.
این دو روایت، پایانش به بیان نورانی رهبر عظیمالشأنمان، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، دامتبرکاته، ختم میشود که آن شش روایتی که گفتم، توضیح این موضعگیری آقاست. این پیام بیستوششم تیرماه که خودشان مرقوم فرمودند ــ روز پخشش بیستوهفتم است؛ این هم به خاطر وضعیت فعلی است که یک مقداری بین آن وقت تاریخی که حضرت آقا مینویسند و وقتی که پخش میشود، به واسطه ملاحظاتی تأخیری ایجاد میشود ــ این پیام را ایشان بعد از تشییع جنازه قائد شهید صادر کردند.
میفرمایند: «ممکن است کسانی که با اخلاص تمام و از سر خیرخواهی، انتقاداتی نسبت به عملکرد بعضی از مسئولین داشته باشند… خیلی هم خالصانه؛ ایشان فرمودند: «به نظر بنده این…» دلیل به نظر ایشان را احادیث برایتان خواندم؛ گفتم شش حدیث است، بروید نگاه کنید.
به نظر بنده، در عین اینکه این اهتمام و نگرانی ایشان برای نظام، همچون اشخاص خودشان، سرمایه ارزشمندی به شمار میآید، این عزیزان باید مراقب باشند تا این رویکرد، اولاً ظلمی را بر بیگناهی روا ندارد. اینکه در فضای مجازی آبروی کسی را میبریم، ظلم نیست؟ اگر آبرو بردید، ظلم کردهاید. اگر لعنت میکنیم، لعنت که به این سادگیها نیست که هر کسی زبانش را باز کند یا قلمش هر چه دلش میخواهد بگوید و بنویسد. ممکن است عزیزی که خیلی بصیرتش زیاد است، بدون تعمد ده تا اشتباه هم کرده باشد، ولی بالاخره از موالیان اهلبیت است؛ حق نداریم. آقا فرمودند ظلم بر بیگناه نکنید. به بهانه اینکه «من خیلی دلم میسوزد برای انقلاب»، همینها هستیم؛ همین زیاد و کماش که با همین تفاصیلی که از نظر برداشت نسبت به مسائل روز کشور داریم. همینها باید بایستیم، انشاءالله تا امام زمان بیاید؛ همینها نوکران حضرتاند. دیگر بیشتر از این نیست؛ چرا خودمان به خودمان بزنیم؟ ثانیاً، موجب شکست در وحدت و انسجام اجتماعی نگردد.
این بیان آقاست. دو روایت دلیلاش را خواندم برایتان، چهار تای دیگرش را هم بروید طلب کنید از ائمه محترم جماعت تا آنها برایتان بخوانند. ولی من دلم میخواهد بهگونهای باشد که وقتی آقا، وجود مقدس ولیعصر، نگاه میکند به سطح این جامعه دینی، بگوید: «الحمدلله دوستان ما خوب بلد شدند چه کار کنند؛ روایات اجداد ما رویشان اثر گذاشته، اخلاقشان اخلاق دینی است، رفتارشان قرآنی است، رفتارشان خداپسندانه است.» این را باید ما یاد بگیریم و تقوا یکی از وجوهش همین است.
بار دیگری خودم و شما خواهران و برادران را به رعایت تقوایی الهی و خدا ترسی دعوت میکنم. دو نکته را در این خطبه دوم میخواستم خدمت شما عزیزان یادآوری کنم.
نخست اینکه، چهلمین روز خاکسپاری پیکر مقدس رهبر عزیزمان و رهبر شهیدمان در هفته پیش رو است که قاعدتاً همه مؤمنین، برادران و خواهران، متناسب با این مناسبت، انشاءالله آنچه را که لازم است از ادب و احترام بهجا خواهند آورد. این ایام از جهتی با شهادت امام عسکری (علیهالصلاهوالسلام) نیز مقارن یافته است که از این جهت، وظیفه ما مضاعف میشود.
امروز اول ماه ربیعالاول یا «ربیعالمولود» است و به عبارت دیگر، جمعه آینده، روز شهادت امام عسکری (ع) است و یک روز پیش از آن نیز ظاهراً چهلم آقا است؛ انشاءالله همه عزیزان این برنامهریزیها را خواهند داشت.
همچنین مسئله خونخواهی رهبر عظیمالشأن و شهید، و آموختن اینکه همانگونه که نسبت به امام حسین (علیهالسلام) «طالبِ ثارِ» حضرت هستیم، نسبت به رهبر شهید نیز انشاءالله این موضوع بهصورت یک فرهنگ تا زمان گرفتن انتقام نهایی تبدیل شود. بنده یک جمله را از خودِ آن شهید بزرگوار نقل میکنم؛ چراکه عزیزان گاهی سلیقههای متفاوتی دارند و اصرار دارند که صرفاً سلیقه خود را نهایی کنند. این مسئله را از ایشان میگویم که همه میدانستیم باید مطیع باشیم و سیره آن حضرت برای ما به نوعی الگو است.
ایشان در رابطه با شهید حاج قاسم سلیمانی فرمودند: «انتقام خون حاج قاسم، غیر از اینکه ما حق داریم قاتلان ایشان را مجازات کنیم که آن یک بحث حقوقی است؛ اما انتقامِ شخصیتی مثل حاج قاسم چیست؟ اصلاً شخصیت ایشان بسیار بزرگتر از این است که بگوییم یک نفر را در مقابل کشتهایم و قضیه حل شد؛ اینطور نیست، بزرگتر از اینهاست.» ایشان فرمودند: «انتقام خون حاج قاسم، خروج آمریکا از غرب آسیاست.» که این حرکتِ انتقامجویانه الحمدلله دارد نتیجه خود را میدهد؛ یعنی ما امروز در وضعیتی هستیم که شاهد هستید؛ ناو آبراهام لینکلن به شکل دیگری گرفتار شد؛ خداوند در حال تادیب آنهاست. شما همیشه حساب نکنید که -هرچند دست از آستین فرزندان نظامی ما بیرون میآید و دستشان نیز درد نکند- گاهی خداوند خودش ضربات را بر آنان وارد میکند و انسان واقعاً این موضوع را مشاهده میکند. خب، اگر آمریکا از غرب آسیا خارج شود، تازه انتقام خون حاج قاسم گرفته شده است. انتقام خون آقا را باید با این حساب بررسی کرد؟ میبینید که خیلی کار، بزرگتر از آن چیزی است که ما میگوییم. انشاءالله انتقام این خون مقدس با ظهور آقا امام زمان (عج) و حکومت جهانی آن حضرت، یعنی در ادامه خون جدش امام حسین (علیهالسلام)، باید معنا شود.
این یک گوشه قضیه است. اگر کسی آمد و گفت: «یعنی شما منظورتان این است که هیچ کاری نکنیم؟» خیر؛ ما کارهایی کردهایم. به اشاره رهبر عزیزمان، دیدید که ترامپ مجبور شد در خودروی حامل غذا پنهان شود. ما نمیگوییم این کارها را نمیکنیم یا نکردهایم؛ اقتضای فعالیتهای از این سنخیت هرچه باشد، مدیران و مسئولان نظامی و همه ملتهای آزاده، آنچه میتوانند در این راستا انجام میدهند. اما بحث را از آن طرف هم کوچک نکنیم که بگوییم اگر یک نفر را الان کشتیم، قضیه حل میشود. آیا مختار افراد بسیاری را کشت، آیا انتقام خون امام حسین گرفته شد؟ خیر، به خدا قسم که نمیشود. مختار کار خوبی کرد، ولی کافی نیست؛ چراکه هدفِ آن خون مقدسی که ریخته شده، چیزی بسیار بالاتر از این بوده است؛ آن هدف، اقامه دین است. شما میگویید من دو نفر را میکشم و تمام میشود؟ نه، با کشتن دو نفر حل نمیشود، اما آن هم میتواند بخشی از این قضیه باشد؛ بحسبِ اقتضائاتی که مسلماً در رأس و بالای سرِ همه ما، رهبر معظم، آن اقتضائات را تشخیص میدهند و برنامهریزیاش را نیز همه سربازان و فرمانبران ایشان خواهند داشت.
نکته دوم که خدمت شما عرض میکنم، بحث اقتصادی است. چون وقتِ اینگونه مباحث بسیار میطلبد، معمولاً در خطبه کمتر به آن میپردازم. برخی هم سؤالشان این است که چرا؟ چون بحث بسیار مفصل است؛ اما در همین دو سه روز گذشته موضوعی پیش آمد که لازم است بنده به برخی نکات اشارهای داشته باشم تا دیگران در پی این اشاره، مطالعاتی داشته باشند و با مردم صحبت کنند.
در کرمان قضیهای درباره بنزین اعلام کردند. خب، این بحث بنزین گوشهای از مباحث اقتصادی کشور است. بحث بنزین بهصورت خاص، و عامتر از آن بحث «انرژی» است که ما بایستی ناظر به آن، وضع خودمان را روشن کنیم و ببینیم چه کاری باید انجام دهیم و آن را واکاوی کنیم. گاهی اوقات همین کسانی که در فضای رسانهای و مجازی قلم میزنند -بنده میخوانم، مطالعه میکنم- بهگونهای صحبت میکنند که گویی هیچ خبری از سال ۱۳۸۰ تاکنون در این مورد وجود نداشته و همین الان دولت فقط خواسته تصمیمی بگیرد و ما باید واکنش نشان دهیم. این بسیار اشتباه است. دولتهای مختلف که میآیند، نماینده نگاههای سیاسی متفاوتی هستند اما در یک چیز همه دولتها باید یک مسیر را ادامه دهند و آن، «قانون» است. مثلاً اگر دولتی اصولگرا بود، بگوید قانون را مراعات نمیکنم؟ یا برعکس، اگر دولتی اصلاحطلب بود، بگوید من چه کار به قانون دارم؟ خیر، قانون بر همه حاکم است. این مردم اگر زحمت کشیدند، یکی از نتایج خون شهدایشان همین قانون اساسی و قوانین موضوعهای است که وضع میشود تا این کشور را بهسامان کند. هر دولتی میآید در چارچوب قانون است؛ دولتهای قبلی هم باید قانون را مراعات میکردند.
خب، نسبت به مسئله انرژی، قانون چیست؟ من میخواهم عرض کنم عزیزانِ نماینده محترم مجلس، خودشان را نمیتوانند اینجا کنار بکشند. من بسیار عذر میخواهم که اینگونه صحبت میکنم، اما نمیشود بگویند «دولت خودش میداند» نه؛ شما به قانونی رای دادید که دولت میخواهد اجرا کند یا خیر؟ به اندازهای که رای دادید، مجلس مصوبهای فرستاده که شما باید این کار را بکنید؛ چرا ما اینها را فراموش میکنیم و از حافظه عمومی مردم کنار میگذاریم؟ مگر نمیخواهیم کشور را درست کنیم؟ کشور بر اساس قانون درست میشود. اگر چیزی قانونی است، بنده شهروند باید بگویم «چشم، روی سرم»؛ آقای نماینده مجلس باید بگوید «چشم، روی سرم»؛ آقای رئیسجمهور باید بگوید «چشم، روی سرم». همه پیرو قانون هستند.
مگر میشود ما چیزی را مصوب کنیم و وقتی دست دولت میافتد -تا وقتی مصوب میکنیم میگوییم کار درستی انجام میدهیم- وقتی میخواهد اجرا کند بگوییم «بایست تا به تو گیر بدهم»؟ خب، همین را میخواهد اجرا کند. بله، ممکن است در مقام اجرا اختلافاتی در کیفیت اجرا باشد؛ آن را با همدیگر بحث میکنند و حق دارند.
الان در مورد بحث بنزین، بنده میخواهم فصلی را باز کنم؛ دوستان، اساتید و روحانیت معظم مطالعه کنند. نمیشود که ما در برنامه هفتم، فصل نهم را در باب انرژی بنویسیم، بعد بگوییم آنچه دولت اکنون نگران آن است که چه بکند، غیر از آن چیزی است که در قانون نوشته شده است؟ ما نمیتوانیم با پوپولیسم -حالا کلمه دیگری گفتم، سعی دارم کلمات را بهکار نگیرم- اینگونه کشور را اداره کنیم. بنده باید مانند رساله عملیه که منِ آخوند میگویم باید طبق آن عمل شود، همه ما ملت بگوییم آقا، قانون وضع شده و شورای نگهبان هم تایید کرده است؛ همین باید ملاک عمل باشد. اگر جایی کمی و کاستی دارد، دوباره از مسیر قانونی در مجلس بررسی شود. اما این هیاهوها یعنی چه که تا بحثی پیش میآید، فوری شروع میکنیم؟
بنده فصل نهم برنامه هفتم را نگاه میکردم؛ دیدم که خودِ آقایان در قانون، دولت را مقید کردهاند. حالا هر دولتی باشد؛ ۷ سال معمولاً به دو یا سه دولت میخورد، حالا به تناسب حالات مختلف. گفتهاند دولت باید قانون هدفمندسازی یارانهها را عملیاتی کند. نمیشود که ما بگوییم قانونی داریم اما عمل نمیکنیم. چرا ما وضعیتی درست کردیم که تا میخواهد به قانون عمل شود، عدهای هیاهو میکنند؟ تکتک ما شهروندان وظیفه داریم در قبال قانون، اینطور رفتار کنیم.
هفته قبل و هفته پیش از آن گفتم احزاب و جریانهای سیاسی هم وظیفه دارند. میخواهم کمی روی این تأکید داشته باشم که جریانات مختلف سیاسی، قانون برنامه هفتم را که مطابق سیاستهای کلی رهبری تنظیم شده، بپذیرند. نمیشود که ما خودمان چیزی بگوییم و بعد بگوییم «ما این را قبول نداریم».
ممکن است دولتی که میخواهد اجرا کند، متعلق به یک جریان سیاسی باشد واکنون که جریان سیاسی دیگر در رأس کار اجرایی نیست نباید بهگونهای رفتار کند که اصل قانون زیر سؤال برود. در کیفیت اجرا انتقاد کنند؛ ما حرفی نداریم، اما اینکه قانونی وجود دارد و ما بهگونهای برخورد کنیم که گویی فراموش کردهایم، درست نیست.
در همین فصل نهم قانون برنامه هفتم، جدولی با ۱۰ بند آمده است. در این جدول، حدود یک میلیون بشکه نفت در روز باید صرفهجویی در پایان برنامه داشته باشیم. روزانه یک میلیون بشکه؛ خب، برای این چه کاری انجام میدهیم؟ من دلم میخواهد هم دولت محترم وضعیت را توضیح دهد و هم سایر تأثیرگذارانِ عرصه سیاسی، موضع خود را با این قانون مشخص کنند. نمیشود ما قانون را نادیده بگیریم، خودمان قانون وضع کنیم و بعد خودمان برگردیم بگوییم «حالا ولش کن». به اندازه کافی ترامپِ خبیث و دیگران دارند تلاش میکنند که ما به اهداف برنامه هفتم نرسیم؛ دیگر خودمان نباید اضافه کنیم؛ آنها به اندازه کافی مانعتراشی میکنند. خواهش من، باز هم به عنوان یک طلبه و شهروند کوچک از تکتک فعالان در عرصه سیاسی این است که ابتدا مطالعه کنند و سپس حرفی بزنند که با اهداف نظام، سیاستهای کلی نظام و قانونی که وضع شده است، هماهنگ باشد. اگر در سطوح پایینتر، جریانها اختلافی با هم دارند، ما با کمال احترام میگوییم: حالا فعلاً ایشان مسئول است، بگذارید نظر خودش را اجرا کند؛ نوبت شما که شد، نظر خودتان را اجرا کنید. اما در رابطه با قانون نمیشود بیاییم بگوییم حالا ولش کن، فعلاً تعطیل یا بگوییم ما قبول نداریم.
این موارد شبانهروز در دست شماست و در این موبایلها دارید میخوانید؛ برخی نوشتهاند ما بههیچوجه اجازه نمیدهیم. قانون اجازه داده است؛ نه تنها اجازه، بلکه دولت را مکلف کرده است. دولت مکلف است؛ یعنی آیا من میتوانم به دولت بگویم نباید این کار را انجام دهید؟ چرا ما داریم این مسائل را نادیده میگیریم؟ کار ما به جایی رسیده است که اگر رهبر عظیمالشأنمان یک کلمه بنویسند، علیالاصول چون مطالعه نمیکنیم، همگی برآشفته میشویم که «چه شد؟». اگر تا به حال مطالعه میکردیم، هم متوجه میشدیم قضیه چیست، هم میفهمیدیم قانون چه اقتضایی دارد و هم به یکدیگر برای اجرایی شدن آن کمک میکردیم.
آیا قانون به نفع مردم وضع شده است؟ بله؛ همه نمایندگان عزیز مجلس، تلاش شما این بوده است که [قوانین] به نفع ملت و کشور وضع شود و همینطور هم است. حالا ممکن است -به قول معروف- وقتی پیش دکتر میروید و بچهای را میبرید، او باید آمپول بزند؛ بچه بدش میآید، اما اگر آمپول نزند خوب نمیشود.
ما باید توضیح بدهیم؛ مردمی مبعوث شده که ۱۶۶ شب وسط خیابان ایستادند و از دین، آیین، کشور و پرچم خود دفاع کردند، اگر بدانند خیرشان در چه چیزی دیده شده است، حمایت میکنند. باید همه توضیح بدهند؛ خود دولت هم البته باید شفاف عمل کند. ما مطمئنیم که مردم حمایت خوبی خواهند کرد و ما از این مشکل در بحث اقتصاد نیز بهخوبی عبور خواهیم کرد.
دیدگاهتان را بنویسید